شفش [ cofc ]بالفتح،آن نى كه نداف بدان پنبه گرد آورد،و شاخ درخت،و در ادات باين معنى بضم آورده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص937) 
به فتح اول بر وزن كفش نى و چوبى باشد كه ندافان پنبه را بدان زنند و گردآورى و جمع نمايند و شاخ درخت را نيز گفتهاند و به ضم اول هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص573) 
- [بوزن كفش] آن نى باشد كه نداف بدان پنبه گرد آورد - و نيز شاخ درخت را گويند و در ادات بضم شين باين معنى آمده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص861) 
بالفتح آن نى كه ندّاف پنبه بدان كرد آورد و شاخ درخت همانا بضم اصح است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص510) 
[اسم][فارسی]شاخۀ درخت و نى و يا چوبى كه ندافان پنبه را بدان زنند و گردآورى كرده جمع نمايند.و سرگين خشك.و آماسى در دستهاى اسب كه از خوردن آب زياد عارض گردد.و ناى و نى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2054) 
شاخ درخت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص47) 
شفش (اسم) نى و يا چوبى كه ندافان پنبه را بدان زنند و گردآورى كرده جمع نمايند. ¦¦شاخۀ درخت. ¦¦شفشه. شوشه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1810) 